دوستان ببخشین که اگه یه مدت نیومدم نت. بعد مدتها اومدم تا وبلاگمو آپ کنم تازه راحت شدم پایان نامه رو هم با درجه عالی و نمره ۱۹.۷۵ دفاع کردم .
وقتی داشتم پایان نامه خودمو انتخاب می کردم گفتم باید از روی اون مقاله بدم و اونم توی معتبرترین سایت علمی دنیا که خدا رو شکرمقاله ای رو هم با عنوان اثربخشی فناوری اطلاعات بر عملکرد سازمانی با منطق فازی به کنفرانس بین المللی مدیریت کشور مالزی فرستادم که اونجا پذیرفته شد اینم آدرس سایتشه
http://www.icqppm09.com/index.php?option=com_content&view=category&layout=blog&id=18&Itemid=23
نفر ۱۰۶ اسم منه که مقاله ام پذیرفته شد.
۲۲ آبان میرم مالزی و یک هفته ای اونجا هستم و همونجا پیگیر پذیرش دکترامم میشم .
و الانم میگم باید دکترامو بگیرم و اینو هم حتما بدست میارم .
برای همه شما عزیزان آرزوی موفقیت دارم .
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.
بوي جان مي آيد اينک از نفس هاي بهار
دستهاي پر گل اند اين شاخه ها ؛ بهر نثار
با پيام دلکش " نوروزتان پيروز باد "
با سرود تازه " هر روزتان نوروز باد "
شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از اميد
تا جهان باقي ست اين آئين، جهان افروز باد

با عرض سلام خدمت کلیه دوستان و بازدیدکنندگان از وبلاگ
پیشاپیش فرا رسیدن سال نو و نوروز 88 رو خدمت شما شاد باش عرض میکنم
از صمیم دل برای شما سالی پر از موفقیت، سلامتی، بهروزی در کنار خانواده محترمتان از خداوند متعال خواستارم
با آرزوی توفیق روز افزون برای شما
رضا

باسلام خدمت کلیه دوستان عزیز
من شرمنده ام که مدتیه آپ نکردم چون درگیر
کارپایان نامه ام هستم که درمورد اثربخشی
فناوری اطلاعات برعملکردمدیران و کارکنان یکی
ازشرکتهای وزارت نیرو براساس منطق فازی
هست امیدوارم دوستانی که پیام دادن
منو ببخشن که دیر جواب دادم .همگی موفق
باشین![]()
![]()
![]()
۱. DokhTare iRoni va dAneshGah!!!

Vay vAy vaY VAAAY!!!!
۲ . DokhTare iRoni va TafriH!!!

۴ . DokhTare iRoni va aMniaTe ejTemaii!!!

۵ . Dokhtare iroNi va baZare kAr!!!

اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟ا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با دقت به شکل نگاه کن.
مي توني جواب بدي
(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)
درباره اش فکر کن
.
.
.
.
.
بله : چپ
.
.
.
.
.
.
.
چون تو نمي توني در رو ببيني.
◊ خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما میگریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. " هیوم ◊
◊ اگر ندانید که به کجا میروید، چگونه توقع دارید به آنجا برسید ؟ باسیل اس والش ◊
◊ آنکه پیاپی سخنتان را میبرد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . اُرد بزرگ ◊
◊ تنها علاج عشق، ازدواج است. بوخوالد ◊
◊ تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی و آسایش فراهم کن . بزرگمهر ◊
◊ بسیاری مردم شادیهای کوچک را به امید خوشبختی بزرگ از دست میدهند. پرل س.باک ◊
◊ رمزِ کلیه پیروزیها، اراده است. روبر تسون ◊
براي ديدن بقيه برروي ادامه مطلب کليک نماييد
ادامه مطلب
سلام به همه دوستای با معرفتم که هیچوقت ما (یعنی و من و این وبلاگ) رو تنها نمی ذارند.
سلام دوستان بازم روزتولدم شد و یکسال به عمرم اضافه شد

این زمان هم مثل برق و باد میاد و میره
گريه هايت را بگذار براي بعد
امروز روز تولد من است
تولد مردي ديگر
تولد مردي که خواه ناخواه به دنيا مي آيد
و خواه ناخواه در دنيا جا برايش هست
و خواه ناخواه از دنيا خواهد رفت.
گريه هايت را بگذار براي بعد
امروز روز تولد من است
و من
دسته گلي هديه گرفته ام
دسته گلي که انگار مي گويد:
تولد تو، مرگ کوچکي ست
که رفته رفته بزرگ مي شود
اگر مي دانستي كه چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه
براي آمدنت باران را بهانه نمي كردی
رنگين كمان من!

روز تولدم شد و نيستی اما كنار من
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک

زندگی فرصتی است برای همصدایی هم نوایی
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهٔ ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانهٔ دوست کجاست؟
آرزویم اینست!!!
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان
گفتمش: دل میخری؟! پرسید چند؟! ..
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند...
خنده کرد و دل ز دستانم ربود....
تا به خود باز آمدم او ..رفته بود.. دل ز دستش روی خاک افتاده بود..
جای پایش روی دل جا مانده بود
ستاره می شنود و تو را آرزو بر دل می ماند ...
آرزوهایم را در لحظه های بی تو بودن می شمارم
به گمانم می آید که روزی تک تک این آرزوها را تو حقیقت می کنی ...
از فاصله ی رخوتناک با تو بودن تا بی تو بودن گذشته ام و
به لحظه های دوری رسیده ام ، در تمام لحظه ها حس غریبی دارم ...
حس دریایی که از بی موجی به مرداب بودن رسیده است ،
مرداب تنهاست و من تنهاتر ،
مرداب مرا هم در برگرفته ،
سکوت غریب مرداب ،
حس غریب تنهایی ، حسی که وجودم را در برگرفته ،
تنهایی که چون پیچک بر تن احساسم پیچیده است ،
پیچکی که تا لحظه ای دیگر احساسم را خفه می کند ،
به گمانم تمام لحظه ها و احساسم را
تنها تو می توانی از اسارت برهانی ...
تو خواستی که من با تو باشم !
اما نمی دانم چرا تنها لحظه ای خواستی !؟
لحظه ای ...
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم ،
تو نمی فهمی اندوه مرا !
قلبم به پای تو نشست ،
اما نمی دانست که این چنین زود و بی محابا شکسته می شود ؟
قلب بی گناهم چه می دانست که تو هم این گونه هستی ؟!!!
تنها مانده به تو بگویم :
مطمئن باش ، برو
ضربه ات کاری بود و
دل من سخت شکست ...
و تو به من و سادگیم خندیدی ... !
به من و حسی پاک که پر از یاد تو بود ؟!!



